على محمدى خراسانى

382

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مشتقّات محفوظ و موجود است و هرگز جدا از هيئتى از هيئات نيست و كلمه‌اى را تشكيل نمىدهد ، اگر مصدر هم مادّه بود جداى از بقيّهء هيئات و صور و اشكال و اوزان ، متحقّق نمىشد ؛ در حالى كه ضَرب استقلال دارد و محكوم به احكامى است . نتيجه : اگر مصدر به اتفاّق كلمه بر اصل ماهيّت دلالت دارد ، دليل نمىشود كه مادّه همچنين باشد . بلكه جاى اين بحث در مادّه محفوظ است كه دالّ بر مرّه است يا تكرار يا هيچ‌كدام ؟ إن قلت : فما معنى ما اشتهر من كون المصدر أصلا فى الكلام ؟ . قلت مع أنه محل الخلاف معناه أن الذى وضع أولا بالوضع الشخصى ثم بملاحظته وضع نوعيا أو شخصيا سائر الصيغ التى تناسبه مما جمعه معه مادة لفظ متصورة فى كلّ منها و منه بصورة و معنى كذلك هو المصدر أو الفعل فافهم . ان قلت : مستشكل مىگويد ما از روز اوّل كه وارد مدرسه شديم و امثله را شروع كرديم ، به ما گفتند : بدان كه مصدر ، اصل كلام است و از وى نُه وجه بازمىگردد : ماضى ، مستقبل و . . . ؛ اين مطلب در ميان نحوىها از مشهورات است و ظاهرش اين است كه مصدر ، اصل و ريشهء تمام مشتقات است . شما چگونه با اين سخن مشهور مقابله مىكنيد ؟ قلت : به اين اشكال دو جواب مىدهيم : 1 . گرچه مطلب مزبور شهرت بسزايى كسب كرده است ، ولى اجماعى نيست ؛ بلكه در ميان خود نحويين مورد اختلاف است . « 1 » كه با اين اختلاف سليقه و نظر ، جاى مطلب مشهور نيست . 2 . از آنجا كه به حكم برهان نتوانستيم بپذيريم مصدر مادّهء مشتقّات است ، پس نمىتوانيم قبول كنيم كه مصدر اصل كلام و مادّه و مبدأ مشتقّات است ؛ به‌ناچار بايد معناى صحيحى براى آن كلام مشهور بيابيم . فنقول : منظور اين است كه روز اوّل كه واضع در مقام وضع قرار گرفت و خواست براى فلان حدثِ معيّن ، لفظ و كلمه‌اى را قرار بدهد قطعاً خود حروف مقطعه و بريده بريده ( ضاد ، راء ، باء ) را براى حدث وضع نكرد ، چون اينها كلمه و اسم نيستند ، ناگريز بايد اين حروف را در ضمن

--> ( 1 ) . در مجموع چهار نظريه در اين باره مطرح شده است : الف ) مذهب اكثر بصرييّن : مصدر اصل كلام است و افعال و صفات از او اشتقاق مىيابد ؛ لذا در صيغه‌سازى مىگويند : ضَرَبَ از ضَرب گرفته شده است . به‌دليل : لّان كلّ فرعٍ يتضمّن الأصل و زيادة و الفعل و الوصف بالنسبة إلى المصدر كذلك . ب ) گروهى از بصرىها : مصدر اصل فعل است و فعل اصل وصف است . ج ) بعض ديگر از بصرىها : هريك از فعل و مصدر ، اصل مستقّلى هستند و هيچ كدام از ديگرى گرفته نشده است . نظر مرحوم آخوند با همين مسلك مىسازد كه مادّه را « ضاد و راء و باء » گرفت . و هريك از مصدر و فعل و . . . را در عرض هم ، مشتقّ از اين حروف دانست . د ) عقيدهء كوفىها برآن است كه كه فعل اصل مصدر است و مصدر از فعل مشتق است . ر . ك : سيوطى ، ص 100 ، باب مفاعيل خمسه ، بحث مفعول مطلق يا مصدر .